کد خبر: ۵۰۱۲۶۸
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۳۹۶ - ۰۸:۲۲ 01 October 2017
استان سیستان و بلوچستان از جمله استان‌هایی بود که تظاهرات تاسوعا و عاشورا در آنجا باشکوه هر چه بیشتر انجام شد، در ماه محرم در شهر زاهدان مسجد جامع، حسینیه بیرجندی‌ها، کرمانی‌ها، یزدی‌ها و آذربایجانی از مراکز تجمع مردم بود و آیت‌الله کفعمی نقش بارزی در هدایت مبارزات بر عهده داشت.
 
در سال 57 شور و حالی که در روند مبارزات ملت ایران با شروع محرم آغاز گردید، طبیعتا با رسیدن تاسوعا و عاشورا به اوج می‌رسید. از طرف دیگر امام خمینی نیز حرکت ملت ایران را رصد و هدایت می کردند. بی‌ گمان برگزاری تظاهرات تاسوعا و عاشورا که دیگر رژیم به شکوه آن یقین پیدا کرد بود، می‌توانست پیامد ناگواری برای آن داشته باشد.

در واقع عاشورا آخرین پیام ملت ایران به محمد رضا پهلوی بود. دوست و دشمن چشم به راه بودند که این پیام چگونه ابلاغ خواهد شد. ارتش خصوصا  لشکر گارد شاهنشاهی بیش از همه ترسیده بود و احتمال جنگ مسلحانه، شورش و درگیری همه جانبه را می‌داد.

از سوی دیگر یک ماه از اعلام حکومت نظامی ‌می‌گذشت. اغتشاشات تعطیلی بازار، مدارس و تعطیلی در کارخانه‌ها و اداره‌ها همچنان ادامه داشت. از طرفی در طرز عمل و روش فرمانداری نظامی تعییری ایجاد نشده بود. افزون بر این، با شروع ماه محرم مراسم عزاداری مذهبی بیشتر از سال‌های قبل برقرار و گسترش پیدا کرده بود. مردم با استفاده از ایام عزاداری تظاهرات خود را با مراسم مذهبی همراه و شدیدتر کرده بودند. و سراسر ایران آماده یک تظاهرات باشکوه علیه رژیم پهلوی بودند.

استان سیستان و بلوچستان از جمله استان‌هایی بود که تظاهرات تاسوعا و عاشورا در آنجا باشکوه هر چه بیشتر انجام شد. در کتاب "محرم و انقلاب اسلامی ایران" که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده درباره اتفاقات تاسوعا و عاشورا در استان سیستان و بلوچستان آمده است: تظاهرات مردم سیستان و بلوچستان از اول ماه محرم آغاز گردید. مردم این استان با هدایت روحانیونی چون: آیت‌الله کفعمی، آیت‌الله محمدی ری شهری و دیگر مبلغانی که از طرف حوزه  علمیه  مشهد به این استان اعزام شدند، نقش و حضوری چشمگیر در رخدادهای ماه محرم 57 داشتند.

در این ماه در شهر زاهدان مسجد جامع، حسینیه  بیرجندی ها، کرمانی ها، یزدی ها و آذربایجانی از مراکز تجمع مردم بود و آیت‌الله کفعمی نقش بارزی در هدایت مبارزات بر عهده داشت.

در روز تاسوعا مردم زاهدان در جلوی مسجد جامع زاهدان اجتماع، و از این محل راهپیمایی خود را آغاز کردند؛ در حالی که روحانیون در پیشاپیش آنها در حرکت بودند. شعارهای مردم در این روز بدین گونه بود: «رهبر ما خمینیه نهضت ما حسینیه» «ارتش تو بی‌گناهی رهبر تو جلاد است»

  در این روز مردم زابل نیز تظاهرات کردند. در این تظاهرات دانش آموزان و فرهنگیان حضور فعالی داشتند. در پایان مراسم نیز قطعنامه‌ای مبنی بر آزادی تبعیدشدگان، انحلال ساواک و برقراری حکومت اسلامی قرائت کردند. افزون براین، تظاهرکنندگان نام چند خیابان شهر را به نام امام خمینی تغییر دادند. تظاهرات مردم این شهر درشب هنگام نیز ادامه یافت.

در آستانه عاشورای حسینی فرمانده ناحیه 11 ژاندارمری سیستان و بلوچستان و رئیس شهربانی با نظر استاندار به منزل آیت‌الله کفعمی رفتند و درباره جلوگیری از خروج جمعیت عزادار در روز عاشورا از مسجد و راهپیمایی در سطح خیابان‌های شهر صحبت کردند. مردم زاهدان در روز عاشورا در مسجد جامع زاهد ان اجتماع کردند. در این اجتماع واعظی به نام شیخ نصرالله اسدی که از مشهد به زاهدان آمده بود به منبر رفت و علیه رژیم سخنرانی کرد.

 در روزهای تاسوعا و عاشورا در زابل نیز تظاهرات بود. در این روزها مردم ضمن اجتماع در مسجد حکیم و گوش دادن به سخنرانی‌های ضد رژیم سید محمدتقی حسینی طباطبایی و به خصوص واعظ تازه وارد به این شهر، حجت الاسلام محمد محمدی ری شهری، به راهپیمایی پرداخته و علیه رژیم و به نفع امام خمینی شعار دادند. شعارهایی همچون: حزب فقط حزب‌الله رهبر فقط روح‌الله، نصر من‌الله و فتح قریب، مرگ بر این سلطنت، حکومت اسلامی به همت خمینی ایجاد باید گردد.

مردم زابل در شب عاشورا نیز تظاهرات کردند و نام چند خیابان و میدان را تغییر دادند. آنها میدان ششم بهمن را امام خمینی، خیابان علم را به طالقانی و خیابان پهلوی را شهید باقری نام نهادند و سرانجام با دخالت نیروهای شهربانی پراکنده شدند.

 آیت‌الله محمدی‌ری‌شهری که در وقایع و رخدادهای ماه محرم 57 در این استان نقش مهم و فعالی داشته است، درباره رویدادهای محرم 57 در زابل این گونه می‌گوید: « دهه ی اول محرم سال 1357 و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به زابل دعوت شدم. میزبان شهید حسینی امام جماعت مسجد حکیم بود. فضای سیاسی کشور به شدت بحرانی بود. با هواپیما به زاهدان آمدم. اوضاع شهر غیرعادی بود. هر لحظه احتمال می‌رفت. از سوی طرفداران رژیم مورد هجوم قرار گیرم. شهید حسینی از زاهدان آمده بود تا مرا همراهی کند. به منزل یکی از دوستان ایشان وارد شدیم، ایشان برای دفاع از مهمان خود، گویا چوب یا چیزی شبیه آن تهیه دیده بود که به شوخی به آن اشاره می‌کرد. همراه آن شهید بزرگوار به زابل آمدم. هر شب در مسجد ایشان سخنرانی داشتم. به تدریج بر تعداد شرکت کنندگان افزوده شد تا اینکه نخستین تظاهرات مردمی علیه رژیم آغاز شد. ... ساواک حساس شد، تماس های تلفنی ایذایی و تهدیدآمیز به منزل شهید حسینی فراوان بود. پس از آخرین سخنرانی، ظاهراً در شب عاشورا، به طور مخفیانه از شهر خارج شدم. بعد به من خبر دادند که پس از خروج شما، احتمالاً شب بعد، مأموران شاه به مسجد ریختند و درها و شیشه را شکستند...».
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار