
به گزارش خبرنگار تابناک از استان خوزستان، سیویکم شهریورماه ۱۳۵۹، نقطه عطف تاریخ معاصر ایران است. روزی که ماشین جنگی رژیم بعث با توهم فتح یکهفتهای تهران و تجزیه چندساعته خوزستان، مرزهای غربی و جنوبی کشور را آماج سنگینترین آتشبارهای تاریخ قرار داد.
در خطمقدم این تهاجم برقآسا، مرزنشینان و جوانان کمسنوسالی بودند که نه دوره تخصصی نظامی دیده بودند و نه سلاحی سنگینتر از ام یک در دست داشتند، اما خطمقدم استراتژی ژنرالهای صدام را در همان ساعات نخست متوقف کردند.
«حاج ایاد برامزاده» که رهبر شهید انقلاب او را با مهر «بابا ایاد» نامیده بودند، یکی از همان نوجوانان ۱۷ سالهای است که در واپسین روزهای شهریور ۵۹ درست در لبه صفر مرزی، آغاز رسمی جنگ را با گوشت و پوست خود لمس کرد. رزمندهای که بعدها با ۴۰ ترکش در تن، یک چشم از دسترفته و دست جانباز، امین شهید آوینی برای روایت حقیقت غربت جنوب شد.
به مناسبت سالروز آغاز تجاوز سراسری ارتش بعث و شروع هفته دفاع مقدس، خبرنگار تابناک در استان خوزستان، به سراغ این شاهد عینی روز اول جنگ رفته است تا نقطه صفر تهاجم و شکسته شدن محاسبات نظامی دشمن در آن بحبوحه را بازخوانی کند.

تابناک: حاج ایاد، امروز سالروز آغاز رسمی جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۵۹ است. آن روز در نقطه صفر مرزی جنوب شرایط چگونه بود؟ جنگ دقیقاً چطور برای مردم عادی و مرزنشینان خوزستان آغاز شد؟
برامزاده: برای ما جنگ تقویمی و دیپلماتیک نبود! جنگ یکباره از دل زندگی روزمره بیرون جهید. خرمشهر در روزهای پایانی تابستان ۵۹ شهری سرسبز و آرام بود. بهشت نخل و رود و باغهای میوه که با پای پیاده از پلنو ده دقیقه تا خط مرز فاصله داشت.
همان ظهر داغ و شرجی پایان تابستان که صدای گوینده اخبار رادیو در سکوت نخلستانهای حاشیه نهر خَیّن پخش میشد، به ناگاه جهنمی از آتش به پا شد. چنان زمین زیر پایمان لرزید که همگی مثل دانههای تسبیح پارهشده به اطراف پرتاب شدیم.
دیگر صدای رادیو نبود صفیر ممتد قطار خمپارهها، شلیکهای بیوقفه توپخانه سنگین و بوی تند باروت آسمان را سیاه کرد. هنوز کسی ابعاد تهاجم سراسری را نمیدانست.
شهید سواریان که همراه ما بود فقط توانست فریاد بزند: «پناه بگیرید!» آن لحظه، لحظه آغاز تهاجم رسمی صدام به خاکی بود که مردمش هیچ آمادگی نظامی برای یک جنگ کلاسیک نداشتند.
روز اول حمله بعثی ها حمله بهت زده بودیم. دویدیم سمت روستای «نهر یوسف»، شنی تانکها آنجا به گل نشسته بود و میخواستند به عقب برگردند، اما طمع خاک خرمشهر در جانشان افتاده بود و آن قدر غره بودند که میخواستند سه، چهار ساعته خوزستان را اشغال کنند.
آنها از تانکها پیاده شدند و مثل گله گرگی که به طعمه زده باشد به پادگان هجوم بردند، از پل نو به بعد فاجعه مردمی شروع شد، روی در و دیوار تکههای بدن مردم خرمشهر و روی زمین افتاده بود، توی کوچهها، جوی خون راه افتاده بود.

تابناک: ارتش بعثی با چه آرایش و راهبردی وارد زمین خوزستان شد؟
برامزاده: هدف آنها یک تهاجم ضربتی و برقآسا بود. صدام و فرماندهانش به صراحت وعده داده بودند که خوزستان سه الی چهار ساعته سقوط میکند. بعدها معلوم شد در همان ساعات اولیه با بیش از ۴۴۰ تانک و خودروی زرهی از مرز شلمچه به سمت عمق خاک ما پیشروی کردند.
آنها برای دیدن عمق منطقه دست به جنون زدند. ژنرال «ماهر عبدالرشید» همان روزهای نخست در روستای «ابوالخسی» شلمچه ایستاد و با عصبانیت به استاندار بصره تاخت که «چرا فاو و اهداف روبهرو دیده نمیشود؟»
وقتی گفتند نخلستانها مانع دید هستند، دستور داد بولدوزره بیایند و هزاران نخل بیگناه را با خاک یکسان کنند. نخلهای مرزی ما، اولین شهدای بیپناه روز نخست تهاجم بعثیها بودند دشمن آمد تا هر موجود زندهای را از دم تیغ بگذراند.
تابناک: چه شد که نقشه چندساعته ارتش بعث در همان بدو ورود زمینگیر شد؟
برامزاده: اتاق جنگ بغداد روی کاغذ همهچیز را برنده میدید ارتش ایران پس از انقلاب درگیر تحولات داخلی بود، تجهیزات سنگین مستقر نبود و مرز بیدفاع به نظر میرسید. عراقیها گمان میکردند با یک ساختار نظامی کلاسیک روبهرو هستند که با آتش سنگین متلاشی میشود اما در محاسباتشان عامل «غیرت مردمی» را ندیده بودند.
وقتی تانکها به «نهر یوسف» رسیدند و از روی مجروحان کف خیابان رد شدند و صدای خرد شدن استخوانها زیر شنی تانک بلند شد، جامعه محلی از وحشت عبور کرد و به خروش آمد. زنان عرب عباهای خود را به کمر بستند و با داس و بیل به مقابله برخاستند. ما نوجوانان با پارهآجر و چند قبضه تفنگ کهنه «امیک» و برنو که از پادگان دژ رسیده بود، سینه سپر کردیم.
به همین دلیل بود که «عدنان خیرالله» وزیر دفاع صدام، بعدها در اعترافی تاریخی گفت: «ما تصور میکردیم در چند ساعت شهر را میگیریم چون فکر میکردیم با یک تشکیلات نظامی رسمی طرف هستیم اما فیالمحمره ماکو جیش، شَبابٌ لَجوج» یعنی ارتشی در کار نبود، بلکه مشتی جوان لجوج و ناموسپرست ایستاده بودند که از وجببهوجب خاکشان کوتاه نمیآمدند. این ایستادگی مردمی، کل راهبرد نظامی صدام برای فتح سریع خوزستان را همان اول جنگ متلاشی کرد.

تابناک: از نظر تجهیزاتی و آمادگی رزم، در روزهای نخست تهاجم شهریور وضعیت رزمندگان چگونه بود؟
برامزاده: تفاوت دو جبهه از زمین تا اسمان بود. روبهروی ما لشکرهای زرهی مجهز به تانکهای پیشرفته روسی و پشتیبانی بیامان هوایی و توپخانهای ایستاده بودند، در حالی که ما حتی یک سنگر خاکی ساده نداشتیم.
تفنگ دست من و بچههای کمسنوسال «امیک» بود اسلحه برای جثه لاغر ما سنگین بود و هر بار شلیک میکردیم، لگد اسلحه ما را عقب پرتاب میکرد. هیچ عقل نظامی امروز قبول نمیکند که چند نوجوان با کوکتل مولوتف و امیک جلوی ۴۰۰ تانک بایستند.
اگر امروز بگویند با چنین سلاحی به استقبال لشکر بروید، شاید باورپذیر نباشد، اما آغاز دفاع مقدس صحنه بروز معجزه ایمان و هدایتهای میدانی امثال شهید محمد جهانآرا بود. ما پاسگاههای مرزی را که بعثیها اشغال کرده بودند، ظرف ۴۸ ساعت با نبرد تنبهتن پس گرفتیم و دشمن را به عقب راندیم.
تابناک: استقامت های جانانه در روزهای دفاع مقدس چه پیامی برای امروز ما دارد؟
برامزاده: دفاع مقدس به ما ثابت کرد اگر ملتی به قدرت تجهیزات دشمن نگاه کند و از هویت و خاکش غافل شود، پایمال خواهد شد اما اگر پای ایمان و خاک بایستد، ارتشهای مدرن جهان هم در گل فرو میروند.
سیدمرتضی آوینی در شلمچه به من گفت: «این بار سنگین روایت را زمین نگذار».
آغاز دفاع مقدس یادآور این است که امنیت امروز، حاصل همان مقاومت با دست خالی و نخلهای سوختهای است که در شهریور ۵۹ مانع تجزیه ایران شدند درسی که نسل امروز برای عبور از هر جنگ و فتنهای به آن نیاز دارد.