
به گزارش خبرنگار تابناک از استان ایلام، پس از گذشت یکماه از جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران، با وجود ادعاهای آنان مبنی بر نابودی قدرت موشکی و پهپادی ایران، اما نیروهای مسلح کشورمان با قدرت به حملات موشکی و پهپادی خود علیه منافع آمریکا در منطقه و اراضی اشغالی ادامه میدهد.
بهگونهای که برخلاف ادعاهای آمریکا و اسرائیل، با وجود بمباران شدید زیرساختهای صنعتی و نظامی کشور که قابل انکار نیست، اما با بسته شدن تنگه هرمز، معادله به گونهای رقم خورده که دست برتر ایران در کنترل اقتصاد جهان را نمایان کرده است.
از اینرو شکلگیری این وضعیت، زمینهساز این موضوع شد تا ترامپ برای رهایی از آن، به تهدید نابودی زیر ساختهای نیروگاهی ایران روی آورد، اما رویدادهای میدانی منجر به آن شد تا او دوبار ضرب العجل خود را بر پایه یک واقعیت عینی نادیده بگیرد.
اما امروز باردیگر، ترامپ در پیامی در شبکههای اجتماعی گفت؛ اگر ایران توافق نکند، جزیره خارک، نیروگاههای و چاههای نفت را ویران خواهد کرد.
در ادامه مطلب با مطالعه روندها و واقعیات ژئوپلوتیک و ... به بررسی تهدید اخیر ترامپ میپردازیم با طرح این سوال که آیا ترامپ قادر به عملی کردن تهدیدات خود خواهد بود؟
۱- جنگ روانی و سست کردن اراده مسئولان ایران
تهدیدهایی از این جنس عمدتاً در چارچوب «راهبرد فشار حداکثری» و جنگ روانی علیه ایران تعریف میشوند. ترامپ با چنین اظهاراتی به دنبال القای هزینههای سنگین عدم توافق و ایجاد دوگانگی در تصمیمگیری مسئولان ایرانی است.
اما تجربه نشان داده که تهدیدات مستقیم تخریب زیرساختها معمولاً اثر معکوس دارد و موجب انسجام بیشتر در بدنه حاکمیت و نظامی ایران میشود.
از منظر روانی، این تهدیدها بیش از آنکه مسئولان را سست کند، واکنشهای تهاجمیتر و آمادهباش گستردهتری را در پی داشته است.
۲- گران شدن نفت و تأثیر بر اقتصاد جهان
حمله به چاههای نفت ایران و جزیره خارک (که بخش عمده صادرات نفت ایران از آنجا انجام میشود) بلافاصله قیمت نفت را با جهشی تاریخی روبهرو میکند.
کارشناسان افزایش حداقل ۳۰ تا ۵۰ دلاری هر بشکه را محتمل میدانند. چنین شوکی برای اقتصاد جهان، به ویژه اروپا و کشورهای واردکننده مانند چین و هند، فوقالعاده آسیبزننده است.
آمریکا نیز به دلیل وابستگی کمتر (به دلیل تولید داخلی شیل) در امان نیست، زیرا تورم و رکود جهانی اقتصاد آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. از این رو، هزینه اقتصادی این اقدام برای آمریکا و متحدانش بسیار بالاست.
۳- تعداد نیروهای زمینی ایران و قدرت آن
ایران دارای نیروی زمینی منظم (نزاجا) با حدود ۳۵۰ هزار نفر و نیز نیروی قدس و بسیج با توانایی تحرک و نامنظمجنگی بالاست.
همچنین سپاه پاسداران با دهها هزار نیروی ماهر در جنوب کشور مستقر است. توان نظامی ایران در جنگ نامتقارن، استفاده از سامانههای موشکی دوربرد، پهپادهای انتحاری و مینگذاری دریایی، هرگونه حمله زمینی یا هوایی گسترده را به باتلاقی برای مهاجمان تبدیل میکند.
علاوه بر این، نیروی زمینی ایران از آمادگی دفاع از زیرساختها در برابر کماندوها یا حملات محدود برخوردار است.
۴- گسترش جنگ به منطقه
قطعاً هر حمله نظامی به زیرساختهای حیاتی ایران، منطقه را به آتش میکشد.
محور مقاومت (حزبالله، حشد الشعبی، انصارالله یمن و گروههای سوریه و عراق) اعلام کردهاند که در صورت هرگونه تعرض به ایران، اهداف آمریکایی و متحدانش در سراسر منطقه هدف قرار خواهند گرفت.
پایگاههای آمریکا در قطر، بحرین، عراق، سوریه، اردن و امارات در معرض حملات موشکی و پهپادی گسترده قرار میگیرد. همچنین تنگه هرمز مسدود شده و آتشبس در غزه و لبنان عملاً از بین میرود.
۵- نابودی متقابل زیرساختهای نفتی و نیروگاههای کشورهای منطقه
پاسخ ایران متقارن نخواهد بود؛ بلکه ایران به جایگاههای صادراتی نفت عربستان (راس تنوره، بقیق)، امارات، کویت، بحرین و نیز نیروگاههای آبشیرینکن و برق این کشورها حمله میکند.
با توجه به توان موشکی و پهپادی ایران، این حملات قابلیت اجرای گسترده دارند. در نتیجه، نه تنها زیرساختهای ایران تخریب میشود، بلکه نیمی از تولید نفت خاورمیانه و به تبع آن ۲۰٪ نفت جهان مختل میشود.
این سناریوی «نابودی متقابل» از عوامل اصلی بازدارنده در برابر تهدید ترامپ است.
۶- آسیب به نیروهای آمریکایی
هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، به طور قطع با تلفات سنگین برای نیروهای آمریکایی همراه خواهد بود.
ایران دهها هزار موشک نقطهزن و پهپاد با برد ۳۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر در اختیار دارد که میتواند پایگاههای آمریکا در منطقه (العدید، الظفره، عین الاسد، کویت، بحرین و...) را هدف قرار دهد. در جنگ نامتقارن زمینی، نیروهای آمریکایی در منطقه آسیبپذیرند و خروج آنها از افغانستان و عراق نشان داده که آمریکا تمایلی به پرداخت بهای سنگین انسانی در منطقه ندارد.
در نتیجه باید گفت؛ با توجه به مولفههای فوق، توانایی ترامپ برای «عملی کردن تهدید نابودی کامل جزیره خارک و چاههای نفت ایران» از منظر نظامی صرف ممکن است وجود داشته باشد (با حملات هوایی گسترده و پهپادی)، اما هزینههای ژئوپلیتیک، اقتصادی و انسانی آن به قدری بالاست که عملاً آن را به گزینهای غیرمنطقی و خودتخریبگر تبدیل میکند.
چنین اقدامی تقریباً قطعاً به جنگ منطقهای تمامعیار، اختلال عظیم در اقتصاد جهان، نابودی متقابل زیرساختهای انرژی خلیج فارس، و تلفات سنگین برای نیروهای آمریکا منجر میشود.
بنابراین، این تهدید بیشتر در چارچوب جنگ روانی و فشار دیپلماتیک قابل ارزیابی است تا یک گزینه نظامی واقعبینانه.
با این حال، در صورتی که مذاکرات ادعایی به بنبست کامل برسد و ارزیابی غلطی از توان پاسخدهی ایران صورت گیرد، احتمال حملات محدود و جراحیشده (نه نابودی کامل) وجود دارد که آن هم میتواند به سرعت از کنترل خارج شود.
یادداشت: علیاصغر اسدی
انتهای پیام/